آموزش تفکر به کودکان ( تربیت)

براي اينكه دانش آموزان خوب تربيت شوند و افراد مفيدي در آينده باشند بايد متفكر ،خلاق ، نقاد و داراي بينش علمي باشند . و اين تنها در سايه ي انتقال اطلاعات به ذهن شاگردان حاصل نمي شود بلكه در برنامه هاي مدارس بايد روش هايي گنجانده شود كه از طريق آن ها دانش آموزان قابليت هاي چگونه آموختن را از طريق نظم فكري بياموزند و در زندگي روزمره ي خود به كار برند و با توجه به نقش اساسي محيط هاي آموزشي و روش هاي حاكم بر آن ها ، بايد به صورتي سازماندهي شوند كه دانش آموزان را به جاي ذخيره سازي حقايق علمي با مسائلي كه در زندگي واقعي با آن ها مواجه مي شوند درگير سازند .

ماهيت و تعريف تفكر:

بسياري از دانشمندان انسان را حيوان متفكر مي دانند و تفكر(1) را فصل مميز انسان و حيوان قرار مي دهند. با اين كه پاره اي از آزمايش ها نشان مي دهد كه تفكر در سطح پايين و ابندائي آن در ميان بعضي از حيوانات ديده مي شود ولي تفكر اساسي(2) مخصوص انسان است و علاوه بر جنبه ي فرهنگي طبيعت انسان اين خصوصيت نيز انسان را از ساير حيوانات مشخص و ممتاز مي سازد.(شريعتمداري،1382،ص379)
جان ديويي در كتاب چگونه فكر مي كنيم درباره ي مفهوم تفكر مي گويد : عملي است كه در آن موقعيت موجود ، موجب تاييد يا توليد واقعيت هاي ديگر مي شود ،يا روشي است كه در آن باورهاي آينده بر اساس باورهاي گذشته پايه گذاري مي گردد(به نقل از: شعباني، 1382،ص 44)
شريعتمداري در كتاب روانشناسي تربيتي خود تفكر را :جرياني كه در آن فرد كوشش مي كند مشكلي را كه با آن رو به رو شده مشخص سازد و با استفاده از تجربيات قبلي خويش به حل آن اقدام نمايد (1382،ص379) تعريف مي نمايد .

اهميت و ضرورت :

يادگيري از طريق شرطي سازي (3) (كه مد نظر رفتارگرايان است )يك يادگيري سطحي است و با يادگيري از طريق درك و فهم و بصيرت كه بر محور تفكر قرار دارد ، قابل تلفيق نيست. تفكر پايه ي ادراك و يادگيري را تشكيل مي دهد . فهم و ادراك اساسي هر چيز ، نتيجه ي تفكر درباره ي آن چيز است .
پيشرفت انسان در زمينه ي علمي ، ادبي ، هنري ، اخلاقي و معنوي همه در نتيجه ي تفكر انديشمندان حاصل شده است حل مشكلات زندگي ، اجتماعي و … در سايه ي تفكر و تعقل صورت مي گيرد . حضرت علي (ع) مي فرمايند: لا يستعان علي الد هر الا با لعقل (( تنها از طريق عقل مي توان بر زمانه پيروز شد.))(شريعتمداري،1380، ص18)

ويژگي هاي ذهني متفكر:

1) ترديد منطقي : معمولا امور را با ترديد مي نگرد و بدون ترديد از پذيرش افكار و عقايد خودداري مي نمايد.
2) كنجكاوي شديد.
3) فهم عميق : به معرفت سطحي قناعت نمي كند و ژرف انديشي خاصي در مطالعات او به چشم مي خورد.
4) ديد وسيع : غالبا امور را در سطح گسترده تري مورد مطالعه قرار مي دهد.
5) سعه ي صدر.
6) ترقي طلبي : از ركود و توقف رنج مي برد.
7) فروتني.
8) وحدت رويه شخصيتي هماهنگ و واحد دارد.
9) اتكا به نفس.
10) طرفداري از ارزش هاي انساني(شريعتمداري ، 1380 ، ص 90 ـ 94).

مقايسه ي آموزش به روش سنتي با آموزش تفكر :

در آموزش سنتي فعاليت اصلي كلاس بر عهده ي معلم است و معلم فعالانه به ارائه ي اطلاعات و دانش سازمان يافته مي پردازد و در صدد است تا آن ها را به ذهن شاگردان منتقل كند . و دانش آموزان منفعلانه بايد اطلاعات مورد نظر را حفظ كرده و در زمان ارزشيابي به خاطر آورده و پاسخ دهند در اين روش تاكيد بر محتواي درس است و اغلب كتاب درسي و معلم منبع اطلاعاتي محسوب مي شوند. ولي در آموزش براي متفكر بار آمدن دانش آموز معلم نقش راهنما و تسهيل گر را دارا بوده و دانش آموزان فعالند و در پي كسب اطلاعات از منابع ديگري علاوه بر معلم و كتاب درسي هستند.همچنين به جاي تاكيد بر محتوا بيشتر
بر روش تاكيد دارند و حجم اطلاعات دريافتي در درجه ي اول قرار ندارد و لزومي به حفظ كردن مطالب درس بدون درك و فهم آن ها نيست (سيف ، 1379)

عوامل بستر ساز تفكر :

الف : دانش:

اگر فرد درباره ي چيزي كه مي خواهد بيانديشد ادراك يا دانشي نداشته باشد قادر به تفكر و تجزيه و تحليل آن موضوع نخواهد بود و به همين دليل درباره ي هر موضوعي كه مي خواهيم در كلاس از اين روش استفاده كنيم بايد دانش آموزان راجع به آن اطلاعاتي داشته باشند و در غيراين صورت لازم است اين اطلاعات يا منابع و راه هاي كسب آنها را به شاگردان بگوييم و با آن ها آشنا كنيم.

ب : منش يا مشرب :

بايد دانش آموزان كم كم به اين روحيه و ديد برسند كه بايد با ترديد منطقي به مسائل نگاه كنند و درباره ي هر موضو عي بدون تعصب و گرايش خاصي عمل كنند .

ج : اقتدار (4):

گرايش انتقادي معمولا مورد توجه يا پذيرش قرار نمي گيرد . متفكران منتقد اهل مباحثه و پر سر و صدا هستند . آنان در واقع ماشين جامعه را به حركت در مي آورند و به سختي مي توانند بين خطوط كاوشگري و خطر كردن گام بردارند (شعباني ، 1382 ، ص89)
در كلاس درس هم بايد براي شاگردان اين اطمينان حاصل شده باشد كه اگر مطلبي را بر خلاف نظر معلم يا كل كلاس ابراز داشتند و از آن حمايت كردند مشكلي براي آنان به وجود نمي آيد و در بحث همه ي شاگردان به صورت منطقي به ارائه ي نظرها و ديدگاه هاي خود مي پردازند و كسي به خاطر عقيده يا نظري مورد ملامت قرار نمي گيرد و كم كم شاگردان به اين سطح برسند كه اگر در جمعي نظري مخالف آن ها داشتند ابراز كنند و با دليل از آن دفاع كنند .

نحوه ي سازماندهي كلاس درس به منظور تشويق تفكر:

الف : ايجاد تعادل بين محتوا و فرايند تدريس:

اگر تلاش معلمان در فرايند ياددهي – يادگيري تمام كردن كتاب درسي و آماده كردن شاگردان براي آزمون نهايي باشد اين روش از ديگر فعاليتهاي آموزشي از جمله پرورش تفكر ، در كلاس جلوگيري مي كند.

ب : ايجاد تعادل بين سخنراني و كنش متقابل :

معلم بايد از طريق تشويق مباحثه و پرسش و با استفاده از ديگر روش هاي مناسب براي تبادل انديشه در كلاس درس ، بين سخنراني خود و كنش متقابل دانش آموزان تعادل ايجاد كند.

ج : سازماندهي و طراحي فضاي كلاس :

فضاي آموزشي در پرورش مهارت هاي تفكر انتقادي نقش بسيار ارزنده اي دارد . سازماندهي و آرايش كلاس درس به منظور ايجاد فضايي براي تعامل بسيار دشوار اما مفيد و موثر است كه در ذيل به پنج نكته اساسي كه براي موثرتر شدن اين امر اشاره دارد پرداخته مي شود:

1) هر جلسه را با طرح يك مساله شروع كنيد :
درابتداي شروع هر درس تدريس را با يك سوال يا مساله ي جذاب شروع كنيم كه باعث جلب توجه دانش آموزان به درس مورد نظر گردد.

2) براي تشويق شاگردان به تعمق از سكوت استفاده كنيد :
علاوه بر روش هاي حل مساله ،بحث و گفتگو و حتي تبادل پر شور عقايد ، سكوت هم مي تواند به رشد تفكر انتقادي كمك كند.

3) فضاي كلاس را طوري مرتب شود كه باعث كنش متقابل شود :
شرايط فيزيكي كلاس درس در ايجاد محيطي مناسب براي تفكر انتقادي بسيار حائز اهميت است . فضاي كلاس درس بايد طوري طراحي شود كه تبادل انديشه را تسهيل كند . قرار دادن صندلي ها و ميزها در صف مستقيم و پشت سر هم ، تبادل انديشه و تفكر جمعي دانش آموزان را غير ممكن مي سازد . معلم ها با استفاده از تخيل و اندكي تلاش مي توانند وضعيت فيزيكي كلاس درس را اصلاح و فضايي ايجاد كنند كه باعث تبادل افكار دانش آموزان شود.
در كلاس هاي كوچك و كم جمعيت مي توان ميزها و صندلي ها را به صورت نيم دايره ، دايره ، چهارگوش يا به شكل(U ) يا ( نعل اسبي ) مرتب كرد. و در كلاس هاي بزرگتر هم مي توان شاگردان را به گروه هاي كوچك تقسيم كرد .در اين گونه سازماندهي كلاس هدف اصلي اين است كه دانش آموزان يكديگر را ببينند و با يكديگر به مباحثه و فعاليت بپردازند.

4)در صورت امكان به وقت كلاس بيفزاييد:
تفكر زماني پرورش مي يابد كه دانش آموزان فرصت كافي براي تعمق و تفكر داشته باشند . كلاس درس با زمان محدود براي پرورش تفكر مفيد و موثر نخواهد بود و كلاس هاي طولاني براي آموزش فنون تفكر انتقادي بسيار بهتر و موثرتر از كلاس هاي كوتاه مدت است : از اين رو ، معلمان بايد در صورت كمبود وقت تلاش كنند بر وقت كلاس بيفزايند تا دانش آموزان فرصت بررسي ، تبادل انديشه و تجزيه و تحليل اطلاعات را بيابند .

5) محيطي پذيرا ايجاد كنيد:
تلاش براي تشويق دانش آموزان به بحث و تبادل انديشه به محيطي پذيرا نياز دارد ؛ يعني جايي كه هم دانش آموزان در آن احساس امنيت كنند و هم معلمان بتوانند به يكديگر اعتماد و اطمينان نمايند.معلمان بايد با دقت و احترام به اظهار نظرهاي دانش آموزان گوش دهند . آنان مي توانند به طور مستند و معقول اظهارات نادرست دانش آموزان را رد كنند ، اما هرگز نبايد خود دانش آموزان را طرد نمايند يا مورد سرزنش قرار دهند.معلمان بايد براي اظهارات غلط يا درست دانش آموزان در فرايند بحث و تبادل انديشه ارزش يكساني قائل شوند ؛ زيرا محصول انديشه ي آنان است و زمينه اي براي انديشه ي مجدد و ٍ
?ويايي تفكرشان فراهم مي سازد(شعباني ، 1382 ، ص 93 – 97 )

نتيجه گيري:

با توجه به تحولات شگرفي كه در علوم و فناوري اطلاعات حاصل شده و نظريه ها و رويكردهاي جديدي كه نسبت به علم و روش هاي آموزش آن مطرح شده است ديگر متخصصان تعليم و تربيت به انتقال حقايق علمي و تاكيد بر محتواي دروس دست برداشته اند و اكنون بر روش و نگرش علمي در فرايند ياددهي – يادگيري تاكيد دارند و يادگيري روش علمي و كسب نگرش هاي علمي با روش هاي سنتي امكان پذير نيست و بايد به جاي آن ها از روش هاي جديد استفاده نمود . معلمان عزيز و گرامي نيز كه در اين خصوص پرچم دار محسوب مي شوند بايد با اين گونه روش ها و رويكردها آشنا بوده و ار آن ها در اداره ي كلاس و آموزش دروس گون
اگون استفاده. همكاران عزيز با توجه به شرايط كلاس و تجارب خود مي توانند به نحو بهتر و شيوه هاي جذاب تري در دروس گوناگون از اين روش استفاده نمايند .

با تشکر از خانم باقری

http://parviz1387.blogfa.com

بررسی نظام آموزشی کشور ها ( سوئد )

نمره دادن ممنوع

در دبستان هاي سوئد نمره دادن ممنوع است. مطالعات روانشناسي نشان مي دهد درجه بندي کودکان از طريق نمره دادن، به شخصيت آنها آسيب مي رساند. معلم از راه تماس نزديکي که با شاگردان خود دارد، نقاط قوت و ضعف آنها را مي شناسد. دانش آموزي که در مدرسه نمي تواند مانند ساير شاگردان به راحتي درس بخواند، بي ترديد دچار مشکلاتي است که معلم بايد به بررسي آنها بپردازد. بنابراين به جاي نمره دادن و تشويق کردن بعضي از دانش آموزان و تحقير کردن برخي ديگر، مدرسه بايد به دانش آموزان ضعيف کمک کند. گاهي رابطه ساير دانش آموزان باعث گوشه نشيني و عقب افتادگي يک دانش آموز مي شود. در اين صورت وظيفه مدرسه است که اين مشکل را از راه گفت وگو با دانش آموزان حل کند. گاهي عوارض بازدارنده دانش آموز ناشي از رفتاري است که با او در خانواده صورت مي گيرد. سختگيري والدين در خانه مي تواند باعث افسردگي يا ناآرامي دانش آموز شود. در چنين مواردي مدرسه، اداره اجتماعي را در جريان مي گذارد. وظيفه اداره اجتماعي است که موقعيت خانواده دانش آموز و روابط افراد خانواده را مورد بررسي قرار داده و راه حل هاي مناسب را به کار گيرد.

در مدارس چه مي گذرد

در همه مراحل آموزشي از مهد کودک تا تحصيلات دانشگاهي دختران و پسران در کنار هم هستند و به طور مختلط در کلاس هاي درس و محيط آموزشي حضور دارند.بچه ها از مهد کودک و دبستان عادت مي کنند ديگران را با نام کوچک آنها صدا کنند. حتي معلم با اسم کوچک و ضمير «تو» مورد خطاب قرار مي گيرد.در دبستان ها براي تميز نگه داشتن محيط کلاس هاي درس، دانش آموزان قبل از ورود به کلاس کفش هاي خود را درمي آورند. با تميز بودن زمين دانش آموزان و معلم مي توانند در گردهمايي هايي که دارند، دايره وار روي زمين بنشينند. در اين حالت جاي همه شرکت کنندگان در گردهمايي موقعيت مشابهي دارد.روزهاي دوشنبه که آغاز هفته است شاگردان و معلم گرد هم مي نشينند و بچه ها درباره آنچه در روزهاي تعطيل انجام داده اند، براي همکلاسي ها و معلم خود صحبت مي کنند. صحبت در برابر جمع به طور نوبتي بوده و همه بايد در آن شرکت داشته باشند. به اين ترتيب همه شاگردان مي آموزند در برابر ديگران صحبت کنند. در محيط دبستان کوشش مي شود از بروز اطلاعاتي که نشان دهنده تمايز خانواده ها از يکديگر باشد، جلوگيري شود. به عنوان مثال معلم حق ندارد درباره شغل والدين کودک يا مذهب آنها سخني به ميان آورد. برملا شدن اطلاعات شخصي و خانوادگي در محيط آموزشي مي تواند دانش آموزان را نسبت به يکديگر متمايز کرده و بين آنها فاصله اندازد. هدف اين است که عدم تبعيضات شغلي يا مذهبي از همان دوران کودکي در بچه ها نهادينه شود. تبليغات و تلقينات مذهبي در سيستم آموزشي سوئد کاملاً ممنوع است. از سال سوم دبستان هرساله ضمن درس تاريخ و علوم اجتماعي، تاريخ مذاهب تدريس مي شود. اما معلم حق ندارد نسبت به يک مذهب يا سياست موضع گيري کند يا اينکه اعتقادات شخصي خود را براي شاگردان کلاس بيان کند.

همه مدارس داراي سالن ناهارخوري اند که دانش آموزان ناهار را در آنجا صرف مي کنند. در مناطقي که خانواده هاي کارگري زندگي مي کنند، صبحانه نيز در مدارس آماده مي شود تا بچه هايي که مايل باشند، قبل از شروع کلاس ها از آن استفاده کنند.در همه مدارس کتابخانه وجود دارد که به تعداد مورد نياز کتاب، نوار و سي دي در اختيار دارد. اين کتابخانه ها به کتابخانه مرکزي شهر وصل هستند و از طريق آن تغذيه مي شوند. در مدارس، بچه ها به خواندن کتاب به طور فردي يا گروهي تشويق مي شوند. يکي از برنامه هاي جمعي اين است که هرگاه دانش آموزي کتابي مي خواند، خلاصه آن را براي بقيه تعريف کند. در هر مدرسه يي به ذوق و سليقه کارکنان آن، راهکارهاي گوناگون براي تشويق بچه ها به کتابخواني وجود دارد. در يک مدرسه لوله پلاستيکي درازي در کنار حياط مدرسه قرار داده اند. در هر کلاس نيز تعدادي گلوله پلاستيکي در دسترس است. وقتي دانش آموزي يک کتاب را به پايان مي رساند، معلم او يکي از گلوله ها را در آن لوله پلاستيکي مي اندازد. گنجايش لوله هزار گلوله است. همه مي دانند وقتي ظرفيت لوله پر شود، جشن بزرگي در مدرسه برپا خواهد شد. تب خواندن کتاب به ويژه هنگامي که لوله بيش از نصف پر شده باشد، بالا مي گيرد و بچه ها به کتابخواني تشويق مي شوند.

کتاب، دفتر و نوشت افزار در دوره دبستان و دبيرستان رايگان است و در اختيار همه دانش آموزان قرار مي گيرد. در هر کلاسي کمدي ويژه براي اين وسايل قرار دارد که کليد آن در اختيار معلم است و دانش آموزان وسايل مورد نياز خود را از او دريافت مي کنند.

در هر دبستان يک روانشناس حضور دارد تا مسائل دانش آموزان را مورد بررسي قرار داده و راهکارهاي مناسب ارائه دهد. نظافت و جمع آوري وسايل در کلاس هاي درس با کمک و نظارت معلم و همکاري شاگردان صورت مي گيرد. هفته يي يک بار ميز و صندلي و گنجه هاي کتاب و ساير وسايل کلاس درس تميز شده و مرتب چيده مي شود. در هر کلاس يک دستشويي با آب گرم و سرد وجود دارد که به نظافت دانش آموزان کمک مي کند. نظافت کف اتاق ها و اماکن عمومي مدرسه توسط نظافتچي مدرسه انجام مي شود. کمک هزينه يي که از بدو تولد به هر کودک تعلق مي گيرد تا 15سالگي به مادر پرداخت مي شود و سپس به عنوان پول توجيبي به خود دانش آموز پرداخت مي شود.
در مدارس سوئد بچه ها يونيفورم (لباس متحدالشکل) ندارند. اصولاً در فرهنگ دموکراتيک سوئد پوشش يک مساله شخصي است که هر کس به هر شکل که خود دوست دارد مي تواند در ملاء عام ظاهر شود.
در هر کلاس درس، دانش آموزان از طريق راي دادن دو نفر را به نمايندگي خود انتخاب مي کنند. اين انتخاب گردشي بوده و هرچندگاه تکرار مي شود. نمايندگان مسووليت ارتباط با کلاس هاي ديگر و نيز سالن غذاخوري را برعهده مي گيرند. نمايندگان کلاس ها در گروهي به نام شوراي دانش آموزان شرکت مي کنند. در اين شورا يکي از معلمان نيز به عنوان نماينده مدرسه حضور دارد. دانش آموزان مسائل مورد نياز خود را با اين معلم در ميان گذاشته و از اين طريق خواست هاي خود را به مديريت مدرسه مي رسانند.
در سوئد هرگونه تحقير، تنبيه و مجازات دانش آموزان جرم است. هرگاه معلمي مرتکب چنين جرمي شود به دادگاه فرستاده خواهد شد و در صورت محکوميت، شغل معلمي را از دست خواهد داد.
در دوره متوسطه (از هفتم تا نهم) امتحانات دوره يي و پايان سالي وجود دارد و دانش آموزان نمره دريافت مي کنند. شوراي دانش آموزي در دوره متوسطه و دبيرستان يک نفر را از ميان خود به عنوان سخنگوي شورا تعيين مي کند که در جلسات معلمان و هيات مديره مدرسه حضور دارد و بين دانش آموزان و کادر رهبري مدرسه به اطلاع رساني مي پردازد.

آموزش امور جنسي در مدارس

سوئدي ها پيشتاز آموزش امور جنسي در مدارس هستند. آموزش جنسي به عنوان بخشي از درس زيست شناسي از سال ها پيش در اين کشور رايج بوده است. اين آموزش از کلاس چهارم دبستان شروع مي شود و تا کلاس نهم ادامه دارد. هدف از اين آموزش آشنايي با بيولوژي اعضاي جنسي و چگونگي روابط جنسي سالم و نيز اطلاعات وسيعي پيرامون بيماري هاي مقاربتي است. تاکنون برخي خانواده ها به ويژه خانواده هاي مهاجران فرزندان خود را از شرکت در کلاس هاي آموزش جنسي منع مي کردند و قانون نيز کسي را مجبور به شرکت در اين کلاس ها نمي کرد. اکنون دولت سوئد لايحه يي را در دست دارد که بر اساس آن همه دانش آموزان بايد در کلاس هاي شنا، ورزش و آموزش جنسي شرکت کنند. شرکت آنها در اين کلاس ها اجباري است و والدين دانش آموزان نمي توانند فرزندان شان را از شرکت در اين آموزش ها بازدارند.

برخي آموزش جنسي در دوره ابتدايي را مورد انتقاد قرار داده و معتقدند باعث مي شود بچه ها در سنين پايين به معاشرت هاي جنسي بپردازند. اما آمار نشان مي دهد در کشورهايي مانند امريکا و انگليس که آموزش جنسي مانند سوئد شفاف و سازمان يافته نيست، جوانان در سنين پايين تري نسبت به سوئد فعاليت جنسي خود را شروع مي کنند و ميزان سقط جنين و ابتلا به بيماري هاي مقاربتي بيشتر از سوئد است.

مدارس خصوصي

در سوئد اکنون مدارس خصوصي نيز مي توانند در کنار مدارس دولتي به کار آموزش بپردازند. مدارس خصوصي در ساير کشورها هزينه خود را از راه کسب شهريه از والدين کودکان تامين مي کنند. اما در سوئد شهرداري ها موظف هستند هزينه يي را که براي آموزش هر کودک در مدارس دولتي در نظر گرفته اند به مدرسه خصوصي که دانش آموز در آن ثبت نام کرده است بپردازند.

در حال حاضر هزينه آموزش يک دانش آموز در سوئد تا پايان دوره ابتدايي به طور متوسط معادل 10 هزار دلار و هزينه يک دانش آموز در دوره دبيرستان معادل 12 هزار دلار است.

آزادي در انتخاب مدرسه به اقليت هاي قومي و مهاجرين سوئد نيز فرصت مي دهد از مدارس خصوصي مورد علاقه خود از جمله مدارسي که به زبان خانوادگي آنها تدريس مي کنند، استفاده کنند.

روش و برنامه آموزشي مدارس خصوصي بايد مطابق با برنامه هايي باشد که براي مدارس دولتي تدوين شده است. اکنون چندين مدرسه خصوصي نيز براي اقليت هاي مذهبي در سوئد داير است که هزينه آنها مانند ساير مدارس خصوصي از سوي شهرداري منطقه تامين مي شود و دانش آموزان به تحصيلات رايگان در مدرسه دلخواه شان مي پردازند.

نفي خشونت و ترويج مدارا

در سوئد هرگونه مجازات کودکان ممنوع است. در خانه، در مدرسه، در محيط بازي و در کوچه و خيابان کودکان بايد امنيت و آسايش داشته باشند. در محيط خانه و مدرسه حتي تحقير کودکان و تهديد لفظي آنها جرم است. کسي که کودک آزاري کرده باشد تعقيب و مجازات مي شود. اين قانون پدر و مادر کودک را نيز دربرمي گيرد.

در برنامه هاي ويژه کودکان در تلويزيون دولتي به کودکان يادآور مي شوند کسي حق مجازات يا توهين به آنها را ندارد. در همين برنامه ها شماره تلفن هايي که کودکان بتوانند وضعيت خود را به آنها گزارش کنند و کمک بگيرند نيز اعلام مي شود. معلم ها وظيفه دارند حقوق کودکان و وظايف بزرگسالان را نسبت به آنها آموزش دهند و شماره تلفن هاي پليس و مددکاران اجتماعي را در اختيار دانش آموزان بگذارند.

هرگاه در مدرسه درگيري بين دانش آموزان صورت گيرد همه بچه هاي کلاس به يک گردهمايي با نظارت معلم دعوت مي شوند و جريان درگيري به اطلاع همه مي رسد. آنگاه خود دانش آموزان از راه گفت وگو به حل و فصل مساله مي پردازند. به اين وسيله بچه ها ياد مي گيرند همه اختلافات خود را با بحث و گفت وگو حل کنند. سيستم آموزشي سوئد تاکيد بر نفي خشونت و ترويج مدارا دارد.

حمايت از حيوانات

در سوئد قانون حمايت از حيوانات وجود دارد. اين قانون به منظور پيشگيري از اذيت و آزار حيوانات تدوين شده است. تا به حال افراد بسياري به خاطر آزار حيوانات جريمه شده يا به زندان افتاده اند. جرم برخي از آنها اذيت کردن سگ، به جنگ واداشتن خروس ها و حمل و نقل حيوانات اهلي با شرايط دشوار بوده است. گروه هاي حيوان دوست به مناسبت هاي گوناگون به حرکات اعتراضي مي پردازند. گاهي تظاهرات مي کنند و ديگر بار راه را بر کاميون هايي که حيوانات را به کشتارگاه مي برد، مي بندند. چندي پيش گروه هاي حيوان دوست شبانه به يک مزرعه سمورها يورش برده بودند و صدها سمور را از قفس ها آزاد کرده بودند. سمورهايي که در قفس زاده شده و همان جا پرورش يافته بودند فرار کردن را نياموخته بودند. تقريباً همه آنها روز بعد جمع آوري شدند.

گروه هاي حيوان دوست که به فعاليت هاي اعتراضي مي پردازند اقليتي بيش نيستند. اما فعاليت هاي اعتراضي آنها در رسانه هاي خبري منعکس مي شود و توجه همه مردم را به مساله حمايت از حيوانات جلب مي کند. فعاليت گروه هايي که آزار حيوانات را نکوهش مي کنند به طور غيرمستقيم تاکيد بر ضرورت احترام به حقوق و آزادي انسان نيز هست.

به عنوان يک نمونه از برخورد سوئدي ها با حيوانات رويدادي را بيان مي کنم که از زبان يک بانوي ايراني براي سايت اينترنتي «استکهلميان» نقل شده بود؛«من همراه شوهر و دخترم تازه از ايران به سوئد آمده بوديم. يک روز معلم هاي کودکستان از ما دعوت کردند همراه ساير والدين و بچه ها به گردش در جنگل برويم. جنگل بسيار زيبايي بود و آن روز به همه ما خوش گذشت. در راه برگشت يک مار کوچک پيچ و تاب خوران در باريک راهي نمايان شد. بچه هاي سوئدي با ديدن مار به هيجان آمده و با شادي فرياد مي کشيدند «ببينيد، ببينيد مار،» در همين حال ناگهان شوهرم با رشادت تمام به سوي بچه مار کوچک و غيرسمي حمله ور شد و با تمام نيرو، در برابر چشمان از حدقه درآمده سوئدي ها با لگد مار را له و لورده کرد.

شوهرم نگاهي فاتحانه به اطراف خود انداخت و منتظر بود مورد تحسين سوئدي ها قرار گيرد. بچه سوئدي ها ناراحت و گريان مي گفتند «نه، نه، ولش کن، چه کار مي کني؟» ما آن روز با شرمساري فهميديم حتي حيوانات هم داراي حق و حقوقي هستند و نمي توان بي حساب و کتاب جان يک مار را گرفت. معلم کودکستان در حالي که با شماتت به شوهرم نگاه مي کرد، براي وي توضيح داد در سوئد کشتن حيوانات ممنوع بوده و حتي جرم به حساب مي آيد. او اضافه کرد علاوه بر آن، به کار بردن خشونت و کشتن يک «مار» توسط شوهرم، آن هم در برابر چشمان کودکان، نيز عملي بسيار نادرست بوده است و تاثير بدي بر روحيه کودکان خواهد گذاشت. ما با شرمساري زير بار سنگين نگاه هاي شماتت آميز بچه ها و والدين آنها به خانه برگشتيم و تا مدتي نگران آن بوديم که کارمان به پليس و دادگاه هم بکشد.»

کارگزاران حقوقي براي کمک به اقشار ضعيف جامعه

در سوئد علاوه بر همه نهادهاي دولتي و قضايي، چند کارگزار حقوقي از سوي دولت براي مدت شش سال تعيين مي شوند که هر يک از آنها داراي اختيارات تام بوده و تصميمات آنها مانند احکام قضايي لازم الاجرا است. کارگزار حقوقي به بررسي و قضاوت در مورد اعمال هر نوع تبعيض يا فشار يا رفتار خلاف قانون در جامعه مي پردازد. اکنون يک کارگزار حقوقي براي کودکان وجود دارد که به مسائل کودکان در خانواده و در سطح جامعه رسيدگي مي کند. يک کارگزار حقوقي براي پيشگيري از تبعيض در زمينه هاي تبعيض جنسيتي، مذهبي، قومي، سني يا تبعيض به علت نقص عضو و از اين قبيل نيز فعاليت دارد. علاوه بر آن يک کارگزار حقوقي دولت نيز به تخلفات اداري رسيدگي مي کند. کارگزاران حقوقي که به عنوان دبير کل در نهادهاي حقوقي خود کار مي کنند، از ميان حقوقدانان برجسته، پرتجربه و خوشنام انتخاب مي شوند. آنها براي دفاع از حق ضايع شده شهروندان در سطوح مختلف جامعه فعاليت دارند. مهاجريني که در بازار کار مورد تبعيض قرار گيرند، کودکاني که مورد ضرب و شتم يا تهديد بزرگسالان باشند، زناني که به علت جنسيتي نتوانند کار مشابه مردان بگيرند و شهرونداني که در پيچ و خم کارهاي اداري با مشکل روبه رو مي شوند، مي توانند هر کدام به يک کارگزار حقوقي شکايت برده و خواستار رسيدگي به حقوق خويش شوند.

به اين ترتيب بسياري از شکايات مربوط به تبعيض و قانون شکني در خارج از روند دادگاه ها، به شيوه يي ساده تر و با سرعتي بيشتر توسط کارگزار حقوقي حل و فصل مي شود.

چندي پيش دو خانم مسلمان مقيم سوئد با پوشش سنتي و پيراهن هاي بلندي که دامن آنها تقريباً روي زمين کشيده مي شد، وارد سالن يک استخر شنا شده بودند. ظاهراً آنها برخي از بستگان شان را همراهي مي کردند که قصد داشتند از استخر شنا استفاده کنند. استخر هاي شنا در سوئد، مختلط است. وقتي مسوولان ورزشگاه، متوجه حضور آن خانم ها با لباس هاي نامناسب در آن محيط مي شوند، از آن دو مي خواهند سالن شنا را ترک کنند. بگومگويي صورت مي گيرد و خانم ها از سالن شنا بيرون رانده مي شوند. به گفته مسوولان، لباس هاي بلند خانم ها با ضوابط بهداشتي اطراف استخر مغايرت دارد.

اين دو خانم، برخورد مسوولان ورزشگاه را به عنوان يک عمل تبعيض آميز تلقي کرده و به کارگزار حقوقي ويژه تبعيض، شکايت بردند. پس از چندي حکم کارگزار حقوقي به نفع اين خانم ها صادر شد و شهرداري منطقه يي که ورزشگاه در آن قرار دارد، موظف شد به خاطر توهين به اين دو تماشاچي، به آنها خسارت بپردازد.

پرداخت خسارت به کودکان خشونت ديده

در سوئد همه قربانيان خشونت مورد حمايت يک نهاد دولتي به نام «اداره پيشگيري از جرائم» قرار مي گيرند. از سال 2006 قانوني نيز در حمايت از کودکان به اجرا درآمده است که طبق آن، دولت موظف است به کودکاني که شاهد اعمال خشونت نسبت به يکي از نزديکان خود بوده اند، خسارت پرداخت کند. از نگاه قانون، اين کودکان نيز قربانيان خشونت هستند.

پرداخت خسارت به عنوان پشتيباني آشکار جامعه از کودک است. اين حمايت مي تواند بخشي از جراحات روحي کودک آسيب ديده را التيام بخشد.

منظور از کودکان در اين قانون، همه افراد زير 18 سال هستند. اين قانون شامل کساني است که در سوئد مقيم هستند يا تبعه سوئد هستند. حتي اگر کودکي متعلق به خانواده يي مقيم سوئد، در خارج از اين کشور شاهد اعمال خشونت نسبت به يکي از نزديکان خود باشد، پس از بازگشت به سوئد حق دريافت خسارت را دارد.

تحقيقات روانشناسي نشان مي دهد مشاهدات درگيري هاي خشونت بار، مي تواند تا پايان زندگي بر ذهن کودکان سنگيني کرده و باعث عوارض رواني در آنها شود.

بنا بر اين قانون، براي پرداخت خسارت به کودک لازم نيست وجود عوارض ناشي از ديدن خشونت، به اثبات برسد. تنها کافي است تصور شود ذهن کودک با ديدن صحنه هاي خشن، آزرده شده است.

پرداخت خسارت به کودکان آسيب ديده نياز به حکم دادگاه ندارد. تنها گزارش پليس، شاهد عيني يا گفته هاي کودک مي تواند جرم را اثبات کرده و کودک به عنوان قرباني خشونت مورد حمايت قرار گيرد.

بيشترين موارد اعمال خشونت در خانواده در سوئد، مربوط به خانواده هاي مهاجر از کشورهاي غيراروپايي يا خانواده هاي معتاد به الکل يا مواد مخدر است.

پرداخت خسارت به کودکان تحقير شده

همه مدارس وظيفه دارند محيط مدرسه را براي رفاه دانش آموزان از هرگونه تبعيضي پاک نگه دارند. گاهي دانش آموزي به علت همسو يا همگن نبودن با ديگر دانش آموزان، مي تواند مورد بي اعتنايي، کم توجهي يا تحقير قرار گيرد. آسيب رواني ناشي از چنين رفتاري، گاه دانش آموزي را از مدرسه دلزده کرده و علاقه او را به حضور در مدرسه از بين مي برد. در سال هاي اخير با اينکه مدارس در اين مورد کنجکاوانه ناظر بر رفتار دانش آموزان هستند، اما در چند مورد، افرادي که باعث تحقير يک دانش آموز شده بودند، در دادگاه محاکمه شده و به پرداخت غرامت محکوم شده اند. هرگاه کودکي مورد تحقير قرار گيرد، کودک يا والدين او مي توانند به «کارگزار حقوقي کودکان» شکايت کنند.

اخيراً وضعيت يک دانش آموز که به علت احساس حقارت، مدتي در خانه مانده بود، مورد بررسي «کارگزار حقوقي کودکان» قرار گرفت. پس از بررسي وضعيت دانش آموز، مدرسه وابسته به شهرداري مقصر شناخته شد و به توصيه کارگزار مبلغ قابل توجهي به عنوان خسارت به دانش آموز تحقير شده پرداخت شد ضمن اينکه اين دانش آموز با کمک مسوولان آموزش و پرورش در مدرسه مناسبي ثبت نام شد تا به تحصيل خود ادامه دهد.

آموزش فعاليت هاي اجتماعي

در مدارس مختلف به ابتکار کارکنان مدرسه، براي برانگيختن احساس همبستگي بين انسان ها برنامه هاي متنوعي به کار گرفته مي شود. در برخي دبستان ها سالروز تشکيل سازمان ملل جشن گرفته مي شود. همه بچه ها شکل يک پرنده سفيد را با مقوا بريده، نام کلاس و آدرس مدرسه و پيام صلح و دوستي را روي آن مي نويسند و آن را در پوششي از نايلون قرار مي دهند. سپس هر دانش آموز پرنده صلح خود را به يک بالن پر از گاز سبک وصل مي کند. پس از سخنراني و اعلام همبستگي با همه مردم جهان، يکباره همه بالن ها را در هوا رها مي کنند. باد پيام هاي صلح را به هر سو مي برد. گاه اتفاق مي افتد که اين پيام در کشوري ديگر فرود مي آيد و به دست کسي مي رسد و دريافت کننده متقابلاً از طريق نامه پستي، پيام ستايش آميز خود را ارسال مي دارد.

در دوره متوسطه و دبيرستان، دانش آموزان براي آشنايي با زندگي شغلي، مدتي با نظارت مدرسه در يک محل، به مدت يک تا چند هفته کار مي کنند و دستمزد دريافت مي کنند. در بسياري موارد با راهنمايي معلمان، درآمد کسب شده توسط دانش آموزان، از طريق بنگاه هاي خيريه و کمک رساني براي کمک به کشورهاي فقير فرستاده مي شود.

در همه دبيرستان ها يک مشاور تحصيلي حضور دارد که دانش آموزان مي توانند براي کسب اطلاعات لازم پيرامون رشته هاي تحصيلي و بازار کار با وي مشورت کنند. علاوه بر آن هر ساله بروشورهاي متعددي که شامل آخرين اطلاعات مربوط به بازار کار است در اختيار دانش آموزان قرار مي گيرد.

در سوئد بزرگ ترين جشن خانوادگي وقتي برگزار مي شود که فرزند خانواده ديپلم دبيرستان خود را دريافت مي کند. جشن فارغ التحصيلي از دانشگاه، جشن ازدواج، جشن تولد يا هر جشن خانوادگي ديگر ساده تر از جشن ديپلم برگزار مي شود. روزي که دانش آموزان براي دريافت مدرک تحصيلي خود به دبيرستان مي روند، همه آنها لباس هاي رسمي سياه و سفيد مي پوشند و کلاه مخصوص جشن فارغ التحصيلي را بر سر مي گذارند. افراد خانواده هر دانش آموز به همراه نزديکان و دوستان شان، با دسته گل ها و يک پلاکارد که جالب ترين عکس زمان کودکي دانش آموز روي آن است، در مدرسه حاضر مي شوند. خانواده ها براي انتقال دانش آموز خود به خانه، از اتومبيل هاي آنتيک (قديمي)، ماشين هاي باري، درشکه، گاري يا يک وسيله نقليه ديگر که جلب توجه کند، استفاده مي کنند و قبل از حرکت به سوي خانه در نقاط پرجمعيت شهر گردش مي کنند. بسياري از دانش آموزان دسته جمعي در يک کاميون يا گاري حرکت مي کنند تا بتوانند با هم به پايکوبي و شادي بپردازند. در خانه هر دانش آموز از ميهمانان با غذا، شيريني جات و تنقلات پذيرايي مي شود و ميهمانان به سليقه خود هديه يي براي دانش آموز فارغ از دبيرستان تهيه مي کنند تا ضمن تبريک گويي، به او هديه کنند.

اين جشن علاوه بر جشن فارغ التحصيلي، جشن خداحافظي با خانواده نيز هست. بر اساس قوانين سوئد، پس از پايان دبيرستان و پس از رسيدن بچه ها به 18سالگي، خانواده مسووليت نگهداري و پذيرايي از فرزند خود را ندارد. يک فرد 18 ساله که از نظر اجتماعي بالغ به شمار مي آيد، همه حساب و کتابش با نهاد هاي دولتي است. اگر بيکار است حق دارد از طريق اداره کار در جست وجوي يک شغل مناسب باشد. اگر کار گير نمي آورد، کمک هزينه دريافت مي کند تا بتواند مثل ديگران زندگي کند. اگر مسکن ندارد، مي تواند از اداره مسکن تقاضاي مسکن کند يا خود جايي را پيدا کند. در صورتي که کسي نتواند هزينه داشتن مسکن را بپردازد، از کمک اداره اجتماعي برخوردار خواهد شد. به اين ترتيب جوانان پس از پايان دبيرستان از خانواده کوچ کرده و آزادانه به هر شکلي که مي خواهند زندگي مي کنند. والدين آنها نيز از آن پس با کاهش بار مسووليت، بيشتر از پيش از زندگي خود لذت مي برند.

تحصيلات عالي در اختيار همه

دانش آموزاني که دوره دبيرستان را به پايان رسانده اند، مي توانند براي ورود به دانشگاه اقدام کنند. در سوئد به علت وجود بازار نسبتاً وسيع کار، کسب درآمدهاي خوب و نيز محترم بودن همه مشاغل، تب تحصيلات دانشگاهي چندان داغ نيست. بسياري از دانش آموزان ترجيح مي دهند بعد از ديپلم مدتي به مسافرت هاي خارج از کشور بپردازند و با فرهنگ و زندگي مردم ديگر آشنا شوند. از اين رو آنها به سراغ يک کار ساده از قبيل کار در رستوران يا نظافت در خيابان ها و… مي روند تا هزينه سفر خود را فراهم کنند. بسياري از جوانان سوئدي، قبل از تحصيلات دانشگاهي به زندگي مشترک مي پردازند. بسياري در اوج جواني صاحب فرزند مي شوند تا با حوصله و توانمندي دوران جواني خود، به رشد و پرورش فرزندشان کمک کنند. وقتي بچه ها از آب و گل درآمدند و جاي مطمئني در مهدکودک يا دبستان داشتند، پدر و مادر وارد دانشگاه مي شوند. به همين خاطر است که سن متوسط دانشجويان دوره ليسانس در دانشگاه هاي سوئد 29 سال است.

شرط ورود به دانشگاه، داشتن ديپلم معتبر از کشور سوئد است. داوطلبان ورود به هر رشته دانشگاهي، به ترتيب جمع نمره هاي دوره دبيرستان يا به ترتيب نمره درس هايي که براي يک رشته خاص ضروري است، گزينش مي شوند.

براي آنکه در گزينش دانشجويان بي عدالتي صورت نگيرد، به دانشجوياني که در دوره دبيرستان نمرات خوبي ندارند، فرصت داده مي شود در يک آزمون سراسري شرکت کنند. در اين آزمون، معلومات عمومي، زبان و هوش داوطلب مورد ارزيابي قرار مي گيرد و هر شرکت کننده نمره يي دريافت مي کند. همه دانشجويان مي توانند در آزمون سراسري شرکت کنند. هر داوطلب ورود به دانشگاه مي تواند بين دو معيار گزينش يکي را انتخاب کند؛ يا براساس جمع نمرات دبيرستان يا براساس نمره آزمون سراسري.

در سال 2008 تعداد متقاضيان ورود به دانشگاه و آموزش عالي، 101021 نفر بوده است که از اين عده 68150 نفر پذيرفته شده و در رشته مورد علاقه خود به تحصيل پرداخته اند. در سوئد دانشگاه ها همچون تحصيلات ابتدايي، متوسطه و دبيرستان رايگان است. ادامه تحصيل در سطح فوق ليسانس براي اتباع خارجي اکنون رايگان است اما به علت علاقه فراواني که دانشجويان خارجي براي ادامه تحصيل در سوئد نشان مي دهند، قرار بر اين است که از سال 2010 از هر دانشجوي خارجي مبلغي معادل 80 هزار کرون سوئد براي هر سال تحصيلي دريافت شود. همه دانشجويان سوئدي و افراد غيرسوئدي که اجازه اقامت دائم دارند، از کمک هزينه و وام تحصيلي برخوردارند. کمک هزينه و وام در حدي است که يک دانشجو مي تواند راحت زندگي کند. کمک هزينه که بلاعوض است تقريباً معادل نصف وام است. کساني که از وام تحصيلي استفاده مي کنند، پس از پايان تحصيل و هنگامي که داراي درآمد کافي باشند، بايد آن را بازپرداخت کنند. اين بازپرداخت ها طبق يک جدول زماني صورت مي گيرد و هرگاه شخص از 55سالگي عبور کند، از بازپرداخت وام باقيمانده معاف خواهد بود. دانشجويان سوئدي مي توانند تحصيلات دانشگاهي خود را در هر کشوري و در هر رشته يي که بخواهند ادامه دهند و از وام و کمک هزينه تحصيلي نيز استفاده کنند.

دانشگاه براي دانش آموختن و حزب براي کار سياسي

در سوئد برخلاف بسياري از کشورها دانشگاه مرکز دانش آموختن است نه چيز ديگر. در مراکز آموزشي و دانشگاهي از فعاليت سياسي و جنبش هاي اعتراضي خبري نيست. دانشجويان هنگام حضور در دانشگاه تمام نيروي خود را صرف پيشبرد اهداف تحصيلي مي کنند. علت آرامش در دانشگاه ها و مراکز آموزشي در اين کشور اين است که جامعه براي هر نوع فعاليتي با هر گرايشي جايگاه ويژه آن را فراهم کرده است. آرامش در دانشگاه هاي سوئد به معناي دور بودن دانشجويان از فعاليت هاي سياسي يا بي اعتنايي آنها به مسائل اجتماعي و سياسي نيست. علت اين است که در جامعه باز و آزاد سوئد، احزاب سياسي گوناگون با گرايشات مختلف وجود دارد. همه مردم از جمله دانشجويان مي توانند به حزبي که با خواست هاي آنها همخواني داشته باشد، پيوسته و خواست هاي سياسي خود را از طريق آن حزب دنبال کنند. بسياري از جوانان و از جمله دانشجويان در سازمان جوانان وابسته به احزاب مختلف فعاليت مي کنند. آنها به عنوان نيروي پرتحرک حزب براي تربيت کادرهاي حزبي و سياستمداران آينده به کار مشغولند. در کشورهاي فاقد آزادي هاي سياسي و اجتماعي مردم از داشتن تشکل هاي سياسي آزاد و غيروابسته و نيز شرکت در تصميم گيري هاي سياسي محرومند. فقدان احزاب آزاد و مستقل و محروميت اقشار مختلف جامعه از دخالت در سرنوشت سياسي کشور باعث مي شود مردم و از جمله دانشجويان در هر جا و در هر فرصتي که به دست مي آورند، به ابراز خواست هاي سياسي و اجتماعي خود بپردازند. بديهي است چنين رويدادي محيط دانشگاه ها را که مرکز فکر و انديشه هاي نوگرا است، به مرکز فعاليت هاي سياسي و اجتماعي تبديل مي کند. به اين وسيله محيط تحصيلي به جاي آرامش، شاهد تشنجات و درگيري هايي خواهد بود که عرصه تحصيل، پژوهش و خلاقيت را تنگ يا نابود مي کند.

مردماني بي القاب

به راديو سوئد گوش مي کنم. کلمه «فردريک» را مي شنوم که يک نام ساده است. «فردريک» مي تواند يک فرد معمولي جامعه باشد، مي تواند نخست وزير هم باشد. بايد ادامه گفت وگو را گوش کنم تا بفهمم اين «فردريک» کيست که در برنامه راديويي شرکت دارد. نخست وزير فعلي اسمش «فردريک راين فلت» است که بيشتر همان فردريک صدايش مي کنند. به جاي جناب مستطاب نخست وزير حضرت آقاي فردريک راين فلت فقط از کلمه «فردريک» استفاده مي شود. در گفت وگوها وقتي به جاي نام يک فرد از يک ضمير استفاده شود، کلمات «تو» و «او» را به کار مي برند. «شما» که ضمير مخاطب جمع است و در فارسي به عنوان کلمه يي احترام آميز براي مخاطب مفرد استفاده مي شود، از فرهنگ روزمره سوئدي ها حذف شده است. «ايشان» هم در قاموس کلمات سوئدي جايي ندارد. فقط وقتي افراد سالخورده مورد خطاب باشند ممکن است از «شما» استفاده شود؛ اين نسل که اکنون غروب زندگي را مي گذراند، در گذشته با اين کلمات آشنا بوده و به آنها خو گرفته است. يکي دو دهه ديگر هيچ کس کلمه شما را براي يک فرد به کار نخواهد برد. عنوان ها و تيترها از ده ها سال پيش از جلوي اسامي برداشته شده اند. از اعليحضرت گرفته تا ساده ترين اقشار جامعه همه با اسم و به ويژه اسم کوچک خطاب مي شوند. آقا، خانم، مهندس، دکتر، استاد عاليقدر، جناب آقا، سرکار خانم، حاج آقا، حاجيه خانم، عاليجناب، عظيم الشأن، والامقام، کشيش معظم و ساير القاب کوتاه و بلندي که کاربرد آنها بيشتر تملق گويي است تا احترام به افراد، در سوئد مصرف ندارد. قبلاً همه اينها براي متمايز کردن يک گروه از بقيه مردم کاربرد داشته است. در جوامعي که قشرهاي وسيعي از جامعه اسير مال و منال ثروتمندان يا تصميمات حاکمان و قدرتمندانند، مردم براي جلب رضايت اربابان و حاکمان با گزافه گويي و چاپلوسي به ساختن القاب و عناوين مي پردازند.

امروزه در جامعه سوئد چشم نياز کسي به دست اربابان و حکام نيست که لازم باشد به تملق گويي از آنها بپردازد. وقتي قانون حق يک زندگي قابل قبول را براي همه محترم مي شمرد، به تدريج فرهنگ جامعه از مجيزخواني براي قدرتمندان و القاب و عناوين دروغين پاک خواهد شد.

در تماس هاي اداري و رسمي در سوئد از نام کوچک و نام خانوادگي استفاده مي شود. در مراودات روزمره، در محيط کار، در ديدارها و محافل خانوادگي و ميان دوستان و آشنايان و هرجا جمعي گرد آمده باشند، کسي تيتر، عنوان، لقب و حتي نام خانوادگي را با خودش يدک نمي کشد. همه با اسم کوچک، يکديگر را صدا مي کنند يا به يکديگر معرفي مي شوند.

وقتي از بالاترين مقامات و مسوولان جامعه ياد مي شود به ويژه وقتي آن افراد خودشان هم حضور داشته باشند از نام کوچک استفاده مي شود. از شاه با نام کوچکش «کارل گوستاو» نام برده مي شود. بالاترين مقام کليسايي را نيز با نام کوچکش صدا مي کنند. کاربرد نام افراد با پيشوند آقا و خانم نيز فقط در برابر ميهمانان خارجي که به اين عناوين عادت دارند مورد استفاده قرار مي گيرد.

القاب دکتر، مهندس، پروفسور و استاد که نشان درجات علمي و تخصص يا مهارت هاي شغلي است، در مراودات روزمره مردم جايي ندارد. اين قبيل عناوين فقط در محيط هاي علمي مانند سمينارها و کنفرانس ها يا براي معرفي نويسنده يک مقاله علمي به کار مي رود. در زندگي معمولي سوئدي ها و در محافل خانوادگي، جشن ها و جشنواره ها خبري از دکتر، مهندس و استاد نيست. به اين ترتيب در هر جمعي همه افراد هم سطح به نظر مي رسند و جايي براي پز و افاده و فخرفروشي با القاب و عناوين دهن پرکن باقي نمي ماند.در جامعه يي که همه انسان ها در آن مورد احترام هستند و هر نوع پيشه و شغلي نيز مثبت ارزيابي مي شود، نيازي به اين نيست که فردي را با القاب يا تخصصي که دارد به رخ ديگران بکشند.

در محيط هاي شغلي در سوئد همه کارکنان يکديگر را با نام کوچک صدا مي کنند زيرا خود فرد با آن اسم کوچکش مهم است نه خانواده و ايل و قبيله يي که او به آن منتسب است.

در ماه هاي اولي که در سوئد اقامت داشتم، برخورد با عادات و رفتار مردم سوئد بارها مرا شگفت زده کرده بود. در کلاس زبان سوئدي، معلم را فقط با اسم کوچکش صدا مي کردند و معلم همه شاگردان را با نام کوچک شان مورد خطاب قرار مي داد. نامه هاي اداري همه بدون پيشوند «آقا» يا «خانم» بود. در راهرو درمانگاه که محل آمد و شد کارکنان بود، نمي شد سمت کسي را فهميد. همه لباس يک جور داشتند و وقتي هم را صدا مي کردند فقط نام ساده افراد به گوش مي خورد.

يک سال از اقامتم گذشته بود که در انستيتوي تکنولوژي شيمي در دانشگاه فني استکهلم مشغول به کار شدم و در يک پروژه تحقيقاتي شرکت کردم. پس از چندي قرار بر اين شد که ادامه کار را در «انستيتوي ابزار دقيق» انجام دهيم. آغاز کار ما در اين انستيتو، يک روز دوشنبه بود. جمعه قبل از آن، مسوول پروژه به من گفت او صبح دوشنبه دير خواهد آمد. وي از من خواست طبق معمول ساعت هشت صبح دوشنبه به انستيتوي ابزار دقيق رفته و از سرايدار آنجا بخواهم در آزمايشگاه را باز کند و من کارم را شروع کنم. صبح دوشنبه وقتي وارد اين انستيتو شدم مردي را ديدم که پيراهن و شلوار فرسوده جين به تن داشت و يک دسته کليد پرحجم روي کمرش آويزان بود. از اينکه بي درنگ سرايدار را ديده بودم خوشحال شدم و با خشنودي سلامي گفتم و دست دادم. خودم را معرفي کردم و او هم خود را «هانس» معرفي کرد. از او خواستم در آزمايشگاه را باز کند. کارم را در آزمايشگاه اين انستيتو شروع کردم. دو بار در روز استراحت 15 دقيقه يي بود که بين ساعت 9 تا 10 صبح و همچنين بين ساعت 2 تا 3 بعدازظهر از آن استفاده مي کرديم. وقت استراحت معمولاً به کافه ترياي انستيتو مي رفتيم تا چاي يا قهوه بنوشيم. گاهي هم ساندويچي را که همراه داشتيم ظهرها به عنوان ناهار در همان کافه تريا صرف مي کرديم. بارها در آنجا يا در راهرو انستيتو، سرايدار جين پوش را با همان دسته کليدهاي پرحجم روي کمرش ديده بودم. بديهي است سرايدار بايد در رفت و آمد باشد چرا که با هر کسي که در آن انستيتو جايي يا کاري دارد در ارتباط است. يکي نامه هايش را از او دريافت مي کند، ديگري کليدش را پيدا نکرده از او کمک مي گيرد و آن يکي زنگ تلفنش خراب شده بايد به او مراجعه کند. چيزي که شايد برايم تازگي داشت اين بود که او با همه يکجور برخورد داشت. آرام و متين و دوستانه بود. در رابطه بين کارکنان هرگز نشاني از رئيس و مرئوس نبود. هنگام فراغت، در کافه تريا هرکس هر جايي مي نشست و همه با هم همدم و هم صحبت مي شدند. اين يکرنگي برايم جالب بود زيرا با آنچه در گذشته تجربه کرده بودم تفاوت بسيار داشت.

مرد کليددار را بارها ديده بودم که در کافه تريا فنجان هاي کثيف شده را مي شست يا ماشين ظرفشويي را خالي مي کرد و قهوه دم مي کرد. با اينکه اين کارها نوبتي بود، به نظر مي آمد مرد کليددار جاي هر کسي را که غايب بود پر مي کرد.

من هر روز مرد کليددار را در راهرو يا در کافه تريا مي ديدم و با هم سلامي رد و بدل مي کرديم. سه ماه که از کار ما در اين انستيتو گذشته بود، کار پروژه به پايان رسيد و ما به انستيتوي تکنولوژي شيمي برگشتيم. روزي مسوول پروژه به من گفت سه شنبه هفته آينده ساعت 10 صبح بايد گزارشي راجع به پيشبرد کارمان به پروفسور ابزار دقيق ارائه دهيم. مدارک لازم براي اين گزارش را تهيه کرديم. سه شنبه کمي قبل از موعد به انستيتو ابزار دقيق رفتم. جاي ملاقات، کتابخانه انستيتو بود. وقتي به کتابخانه سر کشيدم ديدم مرد کليددار در آنجا نشسته است. به خود گفتم حتماً «سرايدار» خستگي در مي کند و وقتي پروفسور و مسوول پروژه بيايند از اينجا خواهد رفت. ترجيح دادم بيرون کتابخانه باشم تا همکارم، مسوول پروژه، بيايد. راس ساعت 10 مسوول پروژه سر رسيد و از من پرسيد «هانس» آمده است. من گفتم سرايدار در کتابخانه نشسته است اما پروفسور آنجا نيست. من کسي را که – طبق تجربيات گذشته ام – شمايل يک پروفسور بر او برازنده باشد نديده بودم و مشتاق بودم بدانم چه کسي پروفسور و رئيس انستيتو است. مسوول پروژه ابرو در هم کشيد. وقت شناسي در سوئد يک خصلت همگاني است. چه اتفاقي افتاده است که پروفسور سر وقت نيامده باشد. ما با هم به طرف کتابخانه رفتيم. وقتي وارد شديم، مسوول پروژه رو برگرداند و گفت «هانس که اينجاست.» با کمال تعجب ديدم مسوول پروژه با مردي که من او را به عنوان سرايدار مي شناختم، دست داد و من را به عنوان همکار در پروژه معرفي کرد. يکباره متوجه شدم همان مرد کليدداري که بارها او را در انستيتو ديده بودم و پنداشته بودم سرايدار است، خود پروفسور و رئيس انستيتو بوده است. اشتباه من ناشي از تجربيات گذشته ام بود. فکر مي کردم يک پروفسور بايد قيافه يي شق و رق داشته باشد و در محيط دانشکده اش همه به او احترام ويژه بگذارند و در رابطه اش با اطرافيان نشان رئيس و مرئوس ديده شود. هانس هيچ يک از اين ويژگي ها را نداشت. لباس و ظاهرش و حرکات و رفتارش هرگز او را از ديگران متمايز نمي کرد. تمايز او با ديگران در فکر و ذهنش و علم و دانش او بود، چيزي که ظاهراً به چشم نمي آمد. او هم درجه علمي و سمت خود را به رخ ديگران نمي کشيد.

اين نوع تواضع در رفتار در سوئد بسيار رايج است و از اين نمونه ها در همه جا ديده مي شود. اين گونه رفتار باعث مي شود محيط کار بسيار دوستانه و خالي از تعارفات و چاپلوسي باشد.

در کشورهاي عقب افتاده القاب و عناوين وسيله يي براي نشان دادن شخصيت افراد است؛ شخصيتي که در بيشتر موارد خالي از واقعيت است. حتي بسياري مي کوشند، با کسب مدارک دانشگاهي قلابي وسيله يي براي ابراز شخصيت خود پيدا کنند و با تکيه بر اين شخصيت کاذب، پست و مقام به دست آورند. تب آويز شدن به القاب و عناوين در کشورهاي عقب افتاده چنان داغ است که يکي از ويژگي هاي اين جوامع به شمار مي آيد. هرچه مردم نا آگاه تر باشند، کارايي تيترها و عناوين بيشتر است. در جوامع عقب افتاده القاب و عناوين وسيله يي براي نشان دادن برتري و کسب امتياز است. اين برتري و امتياز هميشه در جهت سوءاستفاده از امکانات جامعه به نفع صاحبان عناوين و به ضرر مردم بي نام و نشان جامعه است.

چند سال پيش براي شرکت در يک کنفرانس در يک کشور اروپايي بودم. آنجا با تعدادي از ايرانيان که براي شرکت در کنفرانس آمده بودند، آشنا شدم. يک شب در جمع ايرانيان در يک رستوران حضور داشتم. خانمي که او را خانم دکتر صدا مي کردند در صندلي کنارم نشسته بود. دلم مي خواست بدانم اين خانم دکتر در چه رشته يي تخصص دارد. وقتي از او راجع به تخصص اش پرسيدم، تکاني خورد و در حالي که به آن سوي ميز چشم دوخته بود چيزي را به زبان آورد که من متوجه نشدم. به نظر مي آمد سوال نا بجايي کرده باشم. يکي از همراهان که در طرف مقابل نشسته بود و پرسش من را شنيده بود به داد آن خانم رسيد. او در حالي که به گوشه يي از ميز اشاره مي کرد در پاسخ من گفت؛ «ايشان خانم آقاي دکتر… هستند.» من که سال ها از اين تعارفات دور بودم، نمي دانستم به همسر يک پزشک لقب خانم دکتر اطلاق مي شود.

برخي از هموطنان ما با اينکه سال ها در خارج از کشور خود زندگي کرده اند اما همچنان بر عادات و رفتار اجتماعي گذشته خود دل بسته اند. آنها با يدک کشيدن القاب قديمي خود يا القاب تازه ساخته مي کوشند به اطرافيان خود فخر بفروشند.

کار ننگ نيست

در سوئد همه گروه هاي شغلي مورد احترام هستند. هرکس به کاري که مي کند چون با علاقه خودش انتخاب کرده است به آن افتخار مي کند. رفاه و آسايش در جامعه نتيجه مجموعه کاري است که همه گروه هاي شغلي انجام مي دهند. هر کاري در جاي خودش ضرورت دارد. وقتي يک بار رفتگران اعتصاب مي کنند و آشغال ها در خيابان ها انباشته مي شود آن وقت مي بينيم کار اين گروه شغلي چقدر مهم است. آنها با رفتگري از آلودگي محيط زندگي جلوگيري مي کنند. فعاليت روزمره آنها در جهت پيشگيري از پخش عوامل بيماري زا است. پس کار رفتگران از کار يک پزشک کم ارزش تر نيست. يک پزشک جان تعداد محدودي را که بيمار شده اند نجات مي دهد و يک رفتگر جان بسياري را از مريض شدن محفوظ مي دارد. به همين دليل رفتگران در سوئد نيز مانند ساير گروه هاي شغلي از احترام و از حقوق و مزاياي مناسب براي يک زندگي راحت برخوردارند.

رفتگري که چند سالي در محله ما زندگي مي کرد، داراي اتومبيل شخصي، خانه ويلايي و قايقي بود که تعطيلات با آن به گردش و ماهيگيري مي رفت. زندگي او داراي همه امکانات رفاهي بود. او و خانواده اش از بهداشت و درمان و مرخصي و بيمه و بازنشستگي نيز مثل هر شاغل ديگري برخوردار بودند.

سوئدي ها از دوران کودکي به بچه ها مي آموزند که به کار بپردازند. بچه هاي مدارس از دوران اول دبيرستان مي کوشند در تابستان ها کار کنند. عده يي در رستوران ها و مغازه ها کار مي کنند. برخي هم به استخدام شهرداري در مي آيند. آشغال خيابان ها را جمع مي کنند و نظافت شهر را بر عهده مي گيرند. برخي جاي رفتگراني را پر مي کنند که براي استراحت و گردش به مناطق ييلاقي سوئد يا به جزاير قناري رفته اند يا در سفرهاي دور اروپا به سير و سياحت مشغولند.

رئيس شغلي من که يک شخصيت علمي برجسته و مورد احترام بود يک روز سر ميز صبحانه براي همه همکاران شروع به صحبت کرد. او از جشن دامادي پسرش که روز قبل در آن شرکت کرده بود تعريف مي کرد. او از عروس يوناني تبار گندمگون سيه گيسوي خوش اندامش سخن ها داشت. پوست گندمگون و موي سياه براي سوئدي ها خيلي جذاب است زيرا در اينجا کمياب بوده است و هرچه کمياب است بهاي بيشتري دارد. به همين خاطر در کشورهايي که رنگ سياه غالب است، فرشته ها را با پوست روشن و موي بور نقاشي مي کنند و در کشورهاي شمال اروپا که رنگ سياه کمياب است، فرشته ها گندمگون و سيه گيسو مي شوند. رئيس به صحبت هايش ادامه داد و خانواده عروس را معرفي کرد. او گفت «پدر عروسم بيکار است اما آدمي مهربان و خونگرم است. مادر عروسم نظافتچي است و آدم پرکاري است که در طول جشن ديروز يک ريز مي رقصيد. عروسم هم سال آخر دبيرستان است.» او از غذاهاي خوشمزه و موسيقي دل انگيز يوناني به خوبي ياد مي کرد. براي رئيس من هرگز مهم نبود پدر و مادر عروسش چکاره اند. مهم رفتار و منش آنها بود و بس. در رابطه اجتماعي يک رفتگر گشاده رو، صدبار بهتر از يک پروفسور عبوس است. شغل هر يک از بچه هاي رئيس من به خوبي نشان مي دهد هر کدام از آنها به دنبال شغلي رفته اند که بيش از هر شغل ديگري آن را دوست دارند. وقتي انسان از آنچه انجام مي دهد راضي باشد، زمينه رشد و پيشرفت در آن کار را فراهم کرده است. داماد روز پيش تکنسين ساختمان بود. دختر رئيسم مهتر شده بود و در يک کلوپ اسب سواري اسب ها را تر و خشک مي کرد. پسر ديگرش معلم بود و دختر ديگرش مهماندار هواپيما. با اينکه همه امکانات براي تحصيلات بيشتر در اختيار آنها بود، هيچ کدام دنبال تحصيلات دانشگاهي نرفته بودند. شرط داشتن يک زندگي خوب در سوئد مدارک دانشگاهي نيست.

همکار ديگري داشتم که يکي از کارشناسان معروف در اشعه ايکس به شمار مي رفت و مدير پروژه نوسازي دستگاه هاي تصويربرداري پزشکي در سوئد بود. او همين که 60 ساله شد از کارش کناره گرفت و خود را با حداقل حقوق بازنشستگي بازنشسته کرد و به اسپانيا رفت. بعد از چند هفته براي ما و همکاران سابقش اي ميل فرستاد و با خوشحالي خبر داد که کار مورد علاقه اش را پيدا کرده است. او در يک باشگاه اسب سواري مهتر شده بود و به نگهداري اسب هاي آن باشگاه مشغول بود. با دريافت اين خبر هيچ کس شگفت زده نشد بلکه بسياري کار او را ستودند زيرا مهم ترين چيز اين است که انسان از آنچه دارد و آنچه مي کند راضي باشد. يک خانم روزنامه نگار مشهور و موفق سوئدي که پس از سردبيري چند روزنامه مالي در سوئد به مدير کلي سازمان صنايع سوئد منصوب شده بود، در سن 50 سالگي همه مشاغل اداري و رسمي خود را ترک کرد. او در سفري به مصر دريافت از کار کردن با صنايع دستي آن کشور به ويژه کوزه هاي شيشه يي لذت مي برد. وقتي به سوئد برگشت تصميم گرفت به خريد و فروش صنايع دستي مصري بپردازد. او يک بوتيک در اين ارتباط باز کرد و کار پررونقي را به راه انداخت. او تصميم گرفت بخشي از سود به دست آمده را صرف کمک به کارکنان صنايع دستي در مصر کند و بخش ديگر را براي ياري دادن به کودکان خياباني در قاهره بپردازد.

اينها همه نشان مي دهد در يک جامعه دموکراتيک و آزاد که همه از امکانات اوليه زندگي برخوردارند، جايي براي فخرفروشي و بازي با القاب و عناوين نيست. معيار ارزشگذاري، رفتار و کردار آدم هاست و نه تيترها و القاب و عناوين دهن پرکن. مردم به کاري که به آن علاقه مند هستند مي پردازند و به دنبال نام و شهرت نيستند. کسي از مدارک و مرتبه تحصيلي براي اعمال نفوذ در جامعه استفاده نمي کند و آن را وسيله يي براي برتري طلبي و تحقير ديگران قرار نمي دهد. در چنين جامعه يي وارستگي هاي رفتاري به عنوان اخلاق نيکو نهادينه مي شود و همه مردم از هر قشر و گروهي در بهتر سازي محيط زندگي براي همگان سهيم هستند.

وقتي زندگي شغلي سوئدي ها را با زندگي شغلي برخي مليت هاي ديگر مقايسه کنيم، مي بينيم سوئدي ها کار مي کنند براي اينکه زندگي کنند. يعني هدف، داشتن يک زندگي راحت است و کار و فعاليت هاي شغلي در خدمت آن هستند. برعکس در بسياري از کشورها دشواري هاي امرار معاش به گونه يي است که مي توان گفت مردم زندگي مي کنند براي آنکه کار کنند.

http://parviz1387.blogfa.com